شجره نامه زندگي نامه موسي كليم الله(ع)

شجره نامه زندگي نامه موسي كليم الله(ع)

امام صادق عليه السلام:

به آن چه اميد نداري اميدوارتر باش تا به آنچه اميد داري؛ زيرا موسي عليه السلام رفت كه مقداري آتش بياورد

اما وقتي به سوي خانواده خود برگشت، پيامبري مرسل بود

حضرت موسی (ع)از پیامبران اولوالعزم و ملقب به کلیم الله


 

 برای -دستیابی- به -مطالب -جذابتر -اینجا- کلید-کنید

http://goodly-site.ir/


 

برچسب گذا

شجره نامه زندگي نامه موسي كليم الله(ع)

امام صادق عليه السلام:

به آن چه اميد نداري اميدوارتر باش تا به آنچه اميد داري؛ زيرا موسي عليه السلام رفت كه مقداري آتش بياورد

اما وقتي به سوي خانواده خود برگشت، پيامبري مرسل بود

حضرت موسی (ع)از پیامبران اولوالعزم و ملقب به کلیم الله

شجره نامه حضرت موسي ع: موسی پسر عمران پسر یصهر پسر قاهت پسر لاوی پسر یعقوب پسر اسحاق

پسر ابراهیم. نام مادرحضرت موسي ع (یوکابد دختر لاوی) ونام  برادر بزرگ ترش هارون (آرون) و

نام خواهرش میریام (کُلثُم) یا مریم

 

زمان پیامبری  موسی کلیم الله در قرن‌های ۱۳ تا ۱۵ پیش از میلاد ودر ۲۰ سوره قران مجید از او نام برده شده

نام حضرت موسی ۵۰۲ بار در قرآن کریم  نام برده شده

داستان حضرت موسی

موسي كليم الله
موسي كليم الله

حضرت موسي (ع) در كشور مصر در خانه مردى از قوم  بنی اسرائيل  ديده به جهان گشود

در ان زمان  پادشاهی ظالم و ستمگر حكم فرمايي ميكرد او شبي خواب وحشتناکی  ديد.

خوابش را برای  معبران خواب  تعریف کرد. آنها گفتند:

پسری از بنی‏ اسرائیل به دنیا خواهد آمد که حکومت شما را نابود وسرنگون می‏کند.

همین دلیل فرعون ظالم به سربازان خود دستور كشتن همه پسر هايي

كه در میان بنی‏ اسرائیل به دنيا ميايند را صادر كرد

حضرت موسي (ع)  چند ماهى پس از ولادت، در دامان مادر زندگى كرد،

بعدا مادرش ترسيد  مبادا راز او برملا  شود، او برای نجات طفل خود، مضطرب و نگران بود .

خداوند به مادر موسي ع الهام فرمود تا موسی ع را در سبد يا صندوقى گذاشته

و به رود نیل بيندازد  و خدا مهربان قلب مادر موسي ع را آرامش بخشيد

و به وي اطمينان داد كه فرزندش را به  او برميگرداند .

مادر موسى ع بعد از به اب انداختن طفلش” مریم خواهر موسى ع را مامور كرد

تا ببيند اب  كودكش به كجا  ميبرد . سبد با جريان آب وارد قصر فرعون شد

آسیه زن فرعون، فرزندي نداشت وزمانی که بچه را در آب دید.خداوند  محبت كودك را دلش انداخت

او كودك را از آب گرفت و از شوهرش فرعون خواست تا ان طفل را سر پرستي كند .

اما فرعون راضی نمی‏شد.  فرعون  می‏دانست این بچه هم  از بچه‏ های بنی‏ اسرائیل است

و براي او خطرناك خواهد بود   اما اصرارهاي آسيه او را مجبور به پذيرش كرد

آسيه  نام  او را موسی گذاشت. و به دنبال دايه شيرده می‏گشت تعداد زياد زن امدند

و ولي موسي ع از هيچ كدام شير نگرفت خواهر موسی ع که شاهد این اتفاق‏ها بود

مادرش  را به عناون دايه  آنها معرفی کرد و به اين شكل بود كه وعده خدا محقق شد

و موسي ع به مادرش برگردانده شد حضرت موسي  ع در كاخ فرعون رشد كرد و  بزرگ شد

و او جواني  زيبا ومهربان  و قدرتمند وبا ايمان شده بود و خداوند او را حكمت و دانش بخشيد

 

موسی  ع با اینکه در قصر فرعون  در ناز ونعمت   زندگي ميكرد

ولي از دیدن ظلم و ستم فرعون و مامورانش خيلي ناراحت بود وتحمل ديدن این رفتارها را نداشت

روزي که موسی ع در کنار رود نیل ميگذشت ديد که بین فردی از بنی اسرائیل که از طرفداران او بود

با مردى قبطى دعوايي شده . موسی ع به طرفداری از پیرو خود به مرد قبطی مشتی زد

با همان ضربه مرد ناكوت شد و مرد

خبر به گوش فرعون رسيد و دستور دستگير موسي ع صادر شد موسی ع از ترس قصاص  به سوى مداين فرار كرد

يك هفته در بيابان اواره بود در نزديكي چاهي براي استراحت مكث كرد

دو دختر جوان (فرزندان شعيب  نبي) گوسفندهایشان را نزديك چاه اوردند  تا آب بدهند.

موسی ع به آنها کمک کرد و به گوسفندهایشان سيراب كرد .

دو دختر به خانه برگشتند و ماجرا را به شعيب نبي گفتند و از قدرت و مهربانی آن مرد غريبه  تعریف کردند.

شعیب به دختر بزرگش گفت برو و آن جوان را به خانه بیاور . حضرت موسي ع به خانه مرد امد

و شعيب از او تشكر كرد : ” و از او (موسی ع) درخواست كمك براي چوپاني كرد

وگفت چون جوان با ايمان وپاكي هستي صفورا دخترم را به تو ميدهم

به شرطي كه ده سال برام چوپاني كني. حضرت موسي  ع قبول كرد

و بعد از اتمام ده سال تصميم گرفت با خانواده اش  به  مصر برگردد

آنها چندین روز در بیابان راه رفتند تا اینکه یک شب به کوه  طور سینا رسیدند.

وچون راه را گم كرده بودند  به ناگاه اتشي بالاي كوه ديدند حضرت موسي ع به  همراهان خود گفت شما بمانيد

تا من بالا رفته و مسیر راه را بپرسم و كمي آتش با خودم بياورم

ولي وقتي به آتش رسيد  خداوند سبحان  ازدرخت يا به روايتي اتش  با موسي ع سخن گفت

واي موسي ع من ترا به پيامبر خود برگزيده ام  موسي ع وحشتزده شده بود

صدا گفت و به تو معجزه عصا و يد بيضا بخشيدم  موسي  ع عصايت را بيندازي ازدها ميشود

و چنان چه دم ازدها را بگيري باز عصاي خودت خواهد شد

يا دستت را در  زير بغلت ببري و بيرون بياوري دستت همچون ستاره خواهد درخشيد

موسی  ع عصایش را انداخت و  ديد عصاي خودش تبديل به ازدها شد موسي ع از ترس به خود ميلرزيد

خداوند سبحان فرمود دم ازدها را بگير  موسي ع تا دم اژدها را گرفت تبديل به عصاي خودش شد

و دستش را در زير بغلش برد و وقتي بيرون اورد دستش مث ماه ميدخشيد

خداوند سبحان موسي ع را به ماموريت فرستاد تا به مصر برود و مردم  بني اسرائيل را از دستت فرعون نجات دهد

موسی ع از خداوند خواست  که برادر فهیم وسخنورش، هارون ع  را در انجام رسالت خود  دستیار خود کند

و خداوند پذیرفت. براي اجراي فرمان خدا  خانواده اش را به مداين  پيش شعيب نبي فرستاد

و  خود به مصر رفت بعد از مدتي دعوت به یکتا پرستی  قوم بني اسرائيل  به او ايمان اوردند

روزي از جانب خدا فرمان امد با برادرت هارون  نزد فرعون برو وكلمه حق و توحيد را برفرعون  بخوان

و او را به يكتا پرستي دعوت كن  حضرت موسي ع نزد فرعون امد و ازاو خواست به خدا ايمان بياورد

و از كشت وكشتار مردم دست بردارد پيامبر معجرات خود را براي فرعون نشان داد

ولي فرعون قبول نكرد و گفت تو جادو گري و بايد با جادو گران من مسابقه بدهي تا گفته ترا قبول كنم

فرعون همه جادگران را فرا خواند همه سحر خود را نشان دادند موسي ع عصاي خود را انداخت

و عصا اژدها شد و همه  مارها و افعي هاي ساحران را بلعيد  ساحران كه قانع شدند

اين سحر نيست و معجره خداست همگي زانو زده وبه عجز خود اقرار كردند و به خداوند سبحان ايمان اوردند

 موسی ع به فرعون گفت:”من مردم بنی اسرائیل را از اینجا می برم اگر اجازه ندهی

به اذن خدا  تمام  نیل را پر از خون خواهم کرد فرعون باور  نکرد موسی ع عصایش را در رود نیل  زد

و  آب رودخانه نیل به رنگ خون در امد . رودخانه هفته هااا خون آلود بود

خانواده و سربازان فرعون از  تشنگی رو به مرگ افتادند  ساحران وجادوگران هم از انجام هر کاری عاجز شده بودند .

فرعون به موسی ع گفت .آب را مثل اولش کن ومردم را با خودت ببر.” موسی ع عصایش را درون  آب زد،

آب نیل مثل اولش شفاف و گوارا شد. اما فرعون ایمان نیاورد و باز منکر بود واجازه بردن قوم موسی ع را نداد

 موسی ع دوباره فرعون را به ایمان به خدا دعوت کرد و گفت اجازه بده قوم خودم را با خودم ببرم

اما فرعون قبول نکرد. موسی ع عصایش را در اب نیل فرو کرد  رود پر از قورباغه شد ‏ قورباغه ها همه جا را پر کردند

حتی کاخ فرعون پر از قورباغه شد .یک هفته پیاپی  همه جا پر از قورباغه بود تا اینکه فرعون شرط موسی ع را پذیرفت

موسی ع باز هم عصا به رود زد و همه قروباغه هااا محو شدن ولی باز هم فرعون زیر قول خود زد .

این بار موسی ع عصای خود را آسمان برد. به اذن خدا یک عالمه پشه  همه جا را پر کرد.

پشه ها  توی دهان و گوش مردم می‏رفتند و اسایش را از همه گرفته بودند.همه یاران پیش فرعون رفتند و شکایت کردند.

فرعون از موسی ع خواست تا پشه‏ ها را نابود کند او هم به اجازه میدهد موسی ع قوم خود را با خود ببرد .

موسی ع قبول کرد و همه پشه‏ ها از بین رفتند.اما باز فرعون ایمان نیاورد

فرعون  گفت: حق ندارید از مصر بیرون بروید.و از قصر خارج شد و یک مشت خاکستر به طرف آسمان پاشید.

مدتی بعد همه سربازان و خانواده فرعون مریض شدند و آبله گرفتند.

ولی باز هم فرعون برای رهایی از بیماری قول داد و عمل نکرد وعهد شکنی فرعون  یک بار دیگر هم تکرار شد

و موسی ع به اذن خدا عصای خودش را به سمت آسمان برد.  تگرگ سختی شروع به باریدن کرد

و همه‏ طیور و کشاورزی فرعون را نابود کردو باز فرعون قول داد و عمل نکرد

اینبار به اذن خدا عصایش را به زمین زد. یکباره  تمام شهر را ملخ پر کرد

و گیاهانی که از تگرگ سالم مانده بودند را هم خوردند. اما فرعون باز ایمان نیاورد

این بار موسی ع به اذن خدا دستش را به طرف آسمان برد .هوا سه روز مثل شب تاریک شد.

بالاخره فرعون شکست خود را پذیرفت و اجازه خروج از مصر با به موسی ع داد

و قوم بنی اسرائیل اماده سفر شدند و همان روز بود که موسی ع و قومش  از مصر بیرون رفتند

و  به رود نیل برخورد کردند فرعون از دستوی که داده بود پشیمان شد و به دنبال انها رفت تا انها را برگرداند

و موسی ع عصای خود را به رودخانه نیل زد وبه اذن خدای سبحان  رود نیل شکافته شد

وقوم بنی ‏اسرائیل به سلامتی  ازداخل رود عبور کردند

و فرعون و سربازانش که انها را تعقیب میکردن دچار غضب الهی شدند در  نیل غرق شدند .

 

 

بعد از اینکه به اذن خدا از شر فرعون و لشكرش نجات یافتند

موسى ع قوم خود را به طرف بيابان بی  آب و علفى برد

خداوند سبحان انها را با  گوشتى بريان و ترنجبين (“من” و “سلوى” ) اطعام کرد

و به موسی ع امر کرد  عصایش را به سنگى كه همراه داشت بزند،

دوازده چشمه از آن جوشيد و از آن چشمه ها نوشيدند

و براى رهايى از گرماى سوزان آفتاب،به اذن خداوند  ابرها بر سر آنان سايه افكندند.

موسی ع به دستور خداوند و برای دریافت کتاب اسمانیش تورات  چهل شبانه روز به كوه طور رفت ،

موسى ع ۷۰ نفر از  بنی اسرائیل را شاهد گرفت و با خود برد تا سخن گفتن خود را با خدا بشنودن

. برای دیگران بگوییند و شهادت دهند  ولی ان عده با این که تکلم موسی ع را با خدا شنیدند

باز هم منکر شدند  وگفتند ما باید  خدا را آشكارا ببينيم، خداوند كوه متلاشى کرد

و ايشان از آن صاعقه مردند و دوباره به دعاى موسى ع زنده شدند

وبعد   خداوند سبحان  تورات را بر او نازل كرد خبر به موسی ع امد

که مرد سامری  بنى اسرائيل  را گوساله پرست  کرده وهمه گمراه شدند

موسى ع خشمگین و عصبانی بين قوم خود برگشت، گوساله را آتش زد و خاكسترش را به اب ريخت،

و سامرى از قوم خود بیرون کرد و قوم خود را دستور داد تا توبه كنند،

و توبه شان قبول شد. اما بعد از مدتی باز  از پذيرفتن شريعت موسى ع سرباز زدند،وکفر ورزیدند

و خداوند سبحان  كوه طور را به هوا بلند كرد، و در بالاى سر قوم بنی اسرائیل  نگه داشت،

یعنی اگر باز کفر بورزید و ايمان نياوريد کوه را  بر سرتان مى كوبم ..

قوم بنى اسرائيل باز ایراد گرفتند واز خوردن “من” و “سلوى” خود داری کردند

و به موسی ع گفتند از خدا بخواه تا برایشان   سبزى، خيار، سير، عدس، و پياز از زمین برویاند

خداوند دستور داد برای این هدف وارد  سرزمين مقدس شويد،

ولی بنى اسرائيل باز هم با دستور خداوند مخالفت ورزیدند

خداوند به خاطر این نافرمانی آن سرزمين را بر آنان حرام كرد،

و  مدت چهل سال در بيابان سرگردانشان  کرد

تا اینکه در زمان حضرت یوشع بن نون جانشین حضرت موسی ع توانستند آنجا را فتح کنند .

موسی کلیم الله  در ۱۲۰ یا ۱۲۶ سالگی در شب بیست و یکم رمضان درگذشت و در کوه نبأ یا نبو به خاک سپرده شد.

 

 

 

برچسب گذاری توسط 


برچست ها :